تبليغاتX
عقل و دين
مسائل ديني و عقلي به زبان ساده
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 0:18  توسط كيوان 
نقل قول:

وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ- سوره حج(22) آیه 78

و در راه خدا چنانكه حق جهاد [در راه] اوست جهاد كنيد اوست كه شما را [براى خود] برگزيده و در دين بر شما سختى قرار نداده است آيين پدرتان ابراهيم [نيز چنين بوده است] او بود كه قبلا شما را مسلمان ناميد و در اين [قرآن نيز همين مطلب آمده است] تا اين پيامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشيد پس نماز را برپا داريد و زكات بدهيد و به پناه خدا رويد او مولاى شماست چه نيكو مولايى و چه نيكو ياورى .

حتما خودتان خوب می دانید بنا بر روایات مختلف پدر ملت عربستان،حضرت اسماعیل (ع)فرزند حضرت ابراهیم (ع)بوده است که ابراهیم بنا بر خواست همسرش ساره،همسر دیگرش هاجر که کنیزش بوده است و از او بچه دار می شود را به همراه فرزندش اسماعیل(ع) در بیابان عربستان رها می کند و اعراب عربستان را از نسل اسماعیل(ع) می دانند و بنا بر روایات،ابراهیم(ع) را می توان پدر قوم عرب دانست و در آیه بالا هم گفته شده آیین پدرتان ابراهیم را برای شما قرار داد با توجه به اینکه ابراهیم(ع)پدر قوم عرب بوده است،بدون تعصب بی مورد می توان نتیجه گرفت اسلام برای همهء جهان نبوده است زیرا ما فرزندان ابراهیم(ع)نیستیم.

نظر من:

اولین ایرادی که به این اظهار نظر می توان گرفت این است که آیا حضرت ابراهیم خلیل الرحمان(ع)،پدر تمامی اقوام عرب بوده اند؟مسلما نه.چون بالاخره قبل از تولد ایشان هم اعرابی وجود داشته اند و آن اعراب هم فرزندان و نوادگانی که هیچ ارتباط خونی مستقیم با حضرت ابراهیم نداشته اند.حال بعد از چندین نسل که به زمان پیامبر اکرم(ص)می رسیم،طیفی از اعراب را می بینیم که فقط درصد مشخصی از آنها از نوادگان ابراهیم خلیل الرحمان بوده و بقیه هیچ گونه ارتباطی با ابراهیم خلیل و نوادگان وی ندارند.گویا این نویسنده،حضرت ابراهیم را با حضرت آدم(ع)اشتباه گرفته است که تمامی نسل بشر از صلب ایشان است؛اما تمامی نسل عرب نمی تواند از صلب حضرت ابراهیم باشد...پس محدود کردن اسلام به نوادگان حضرت ابراهیم،به بهانهء اینکه آیهء قرآن از ابراهیم با عنوان پدر یاد کرده است درست نیست.اینکه آیهء شریفهء مزبور،ایشان را با عنوان پدر یاد کرده است،دلیل دیگری دارد:

مرحوم علامه طباطبائی رحمةالله علیه در کتاب ارزشمند تفسیر المیزان(اواخر جلد چهارده)،ذیل آیهء مزبور می فرمایند:

... اگر ابراهيم را پدر مسلمين خوانده بدين جهت است كه او اولين كسى است كه براى خدا اسلام آورد، همچنانكه قرآن فرموده : (اذ قال له ربه اسلم قال اسلمت لرب العالمين-بقره:131 ) و نيز از آن جناب حكايت كرده كه گفت : (فمن تبعنى فانه منى –ابراهیم:36) كه از تركيب اين دو آيه به دست مى آيد: تمامى مسلمانان دنيا از هر جا كه باشند فرزندان ابراهيم و از اويند.

و نيز در دعايش گفت : (و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام-ابراهیم:35 ) كه مقصودش (از فرزندانم ) مسلمانان است، چون به طور قطع مى دانيم كه او براى مشركينى كه از صلب او هستند دعا نمى كند، و نيز خداى تعالى فرموده : (ان اولى الناس بابراهيم للذين اتبعوه و هذا النبى و الذين آمنوا-آل عمران:68).

(هو سما كم المسلمين من قبل و فى هذا-حج:78) - اين منت دومى است كه خداى تعالى بر مؤمنين مى گذارد. و ضمير (هو) به خداى تعالى بر مى گردد. و كلمه (من قبل ) به معناى قبل از نزول قرآن است و كلمه (و فى هذا) به معناى در اين كتاب است. و از اينكه ايشان را مسلمان ناميده معلوم مى شود كه خدا اسلام آنان را قبول فرموده...(تفسیر المیزان اواخر جلد چهارده)

تازه باید از این نویسنده سوال کرد:آیا ما ایرانیان از نوادگان زرتشت هستیم؟یعنی همانطوری که نسل انسان از صلب آدم است،نسل تمامی ایرانیان هم از صلب زرتشت است؟؟؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 10:29  توسط كيوان  | 
نقل قول:

سوره 22(الحج)آیه25:

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِي جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاء الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ وَمَن يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ

بى‏گمان كسانى كه كافر شدند و از راه خدا و مسجدالحرام كه آن را براى مردم اعم از مقيم در آنجا و باديه‏نشين يكسان قرار داده‏ايم جلو گيرى مى‏كنند و [نيز] هر كه بخواهد در آنجا به ستم [از حق] منحرف شود او را از عذابى دردناك مى‏چشانيم

مسجد الحرام احکامش جهت مردم مقیم مکه و بادیه نشینان یکی قرار داده شده است نه برای دیگر مردم دنیا این سوره می دانید در مدینه و در زمان قدرت محمد بوده است ولی اشاره ای بر اینکه احکام اسلام برای همه در جهان آمده است در آن نیست.

نظر من:

نویسندهء مذکور،بدون توجه به آیاتی که وجوب حج و نیز فلسفهء وجودی آن را بیان می کند،به اظهار نظر پرداخته است.به این آیات توجه فرمائید:

وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ(آیه 97 سوره آل عمران)

و براى خدا حج آن خانه بر عهده مردم است [البته بر] كسى كه بتواند به سوى آن راه يابد و هر كه كفر ورزد يقينا خداوند از جهانيان بى‏نياز است.

همانطوری که از ظاهر این آیه معلوم است، تشریع حج،به خاطر خداست؛آنهم برای تمام مردم (و نه فقط اعراب) و هر کسی که با آن به مخالفت برخیزد،در ردیف کفار قرار داده شده است.

نقل قول:

سوره22(الحج)آیه 34:

وَلِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكًا لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَإِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ

و براى هر امتى مناسكى قرار داديم تا نام خدا را بر دامهاى زبان‏بسته‏اى كه روزى آنها گردانيده ياد كنند پس [بدانيد كه] خداى شما خدايى يگانه است پس به [فرمان] او گردن نهيد و فروتنان را بشارت ده

باز هم در سوره حج گفته شده است برای هر امتی مناسکی قرار دادیم پس این مناسک برای یک امت خاص است نه برای همه جهانیان نه برای ایرانیان اشاره ای هم  در مورد اینکه این مناسک برای همه جهان واجب یا حتی مستحب است نیز نیامده است خودتان هم می دانید که حج رفتن به نفع الله است یا به نفع اعراب ساکن در عربستان بله تمام پول ما ایرانیان و بقیه کشورهای مسلمان صرف عیش و نوش اعراب عربستان می شود که ما با حج رفتن پول زحمات خود و گرسنگی مردمان میهنمان را تقدیم مردم عربستان می کنیم و حج صنعت توریسم عربستان را قدرتمند می کند لازم به ذکر می دانم مسلمانان سنی در ایامی غیر از ایام حج به مکه جهت زیارت نمی روند و ما شیعه ها حج تمتع هم می رویم و من کسانی را می شناسم که با وام و از گلوی خانواده بریدن به حج تمتع یا واجب می روند.

نظر من:

نویسندهء فوق،باز هم در مورد معنای(امة) دچار مغلطه شده و آن را با قوم و قبیله یکی دانسته است؛در حالیکه قبلا هم عرض کردم که امت به معنای گروهی است که یک آیین بخصوصی را پذیرفته باشند،نه قومی که در یک مکان بخصوص ساکن شده باشند: مانند امت اسلام و...

این از گفته های ملاحده است که ادعا می کنند که مالی را که بیهوده  صرف حج می گردد باید صرف فقرا و بیماران کرد؛در حالیکه حج،دستور صریح اسلام است برای تمامی مردم؛ زمانی که این دستور آمد،در اقصی نقاط سرزمین های اسلامی،فقیرانی وجود داشته است،اما خداوند دستور نداده است که به جای حج،به فقرا و بیماران پول دهید؛بلکه هر کدام از این کارها،یعنی حج و نیز کمک به مستمندان،جایگاه و اهمیت خاص خودش را داشته است...تازه اگر نویسندهء مزبور،نگران گرسنگی مردم میهن مان است،چرا هیچ اعتراضی به خرج پولهائی که در دبی و آنتالیا و استانبول و....می شود،نمی کند که برخی از هموطنان مان،علاوه بر خرج سرمایه های ملی در اینچنین جاهائی،بعضا دست به اعمالی دون شان ملت مسلمان ایران می زنند؟

در مورد حج و عمره هم اگر نویسندهء مزبور دقت می کردند،می دیدند که نص صریح قرآن در سوره بقره آیه 196 می فرماید:

وَأَتِمُّواْ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلّهِ: و براى خدا حج و عمره را به پايان رسانيد...

ذَلِكَ لِمَن لَّمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ: اين [حج تمتع] براى كسى است كه اهل مسجد الحرام [=مكه] نباشد و از خدا بترسيد و بدانيد كه خدا سخت‏كيفر است.

همانطوری که ملاحظه می شود،اولا حج فقط مختص مردم مکه نیست و ثانیا به حج و عمره اشاره شده است.(بر خلاف اظهار نظر یکسویهء نویسندهء فوق)

نقل قول:

ای قوم به حج رفته کجائید کجائید ؛ معشوق همین جاست بیائید بیائید.

معشوق تو همسایه ی دیوار به دیوار ؛ در وادی سرگشته شما در چه هوائید.

آن ها که به سر در طلب کعبه دویدند ؛ چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند.

رفتند در آن خانه که بینند خدا را؛بسیار بجستند خدا را و ندیدند.

چون معتکف خانه شدند از سر تکلیف؛ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند.

که ای خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ؛آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند.    (مولوی)

نظر من:

از قدیم گفته اند:دزد ناشی به کاهدان می زند:ایشان یک شعر عرفانی مولوی را حمل بر معنای ظاهری کرده و خواسته است تا ماهی مقصود خود را شکار کند؛در حالیکه همهء ما مولوی را خوب می شناسیم که چه نسبتی با اسلام دارد؛مخصوصا آن شعر معروف (از علی آموز اخلاص عمل)ایشان را که دقیقا نشانهء ارادت ایشان به مولا علی(ع) و اسلام می باشد.(فاعتبروا یا اولی الابصار...)

 نقل قول:

لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكًا هُمْ نَاسِكُوهُ فَلَا يُنَازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلَى

هُدًى مُّسْتَقِيمٍ .(سوره 22 (حج) آیه 67)

براى هر امتى مناسكى قرار داديم كه آنها بدان عمل مى‏كنند پس نبايد در اين امر با

تو به ستيزه برخيزند به راه پروردگارت دعوت كن زيرا تو بر راهى راست قرار دارى

باز هم تاکید بر همان معنای آیهء بالا در سوره حج و جهت رساندن اهمیت این

موضوع که برای هر امتی یک مناسکی وجود دارد پس مناسک حج جهت همان

امتی که محمد(ص) آنها را به اسلام دعوت کرد قرار داده شده است.

نظر من:

باز هم خلط معنای کلماتی مانند امت و قوم و طایفه و....و

صید کردن ماهی مقصود...

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 20:55  توسط كيوان  | 
 

نقل قول:

سوره 43(زخرف) آیه 3:

إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

ما آن را قرآنى عربى قرار داديم باشد كه بينديشيد.

در این آیه هم آمده قرآن را عربی قرار دادیم تا در آن بیندیشید وقتی تاکید بر عربی بودن قرآن است یعنی برای قومی است که زبانش عربی است و می تواند در آن به راحتی بیندیشد در قرآن هیچ جا نیامده است که قرآن را عربی قرار دادیم تا آن را ترجمه کنید می دانید که یک کتاب هر چه هم خوب ترجمه شود باز هم تمام مفاهیم متن اصلی را نمی تواند برساند.

نظر من:

همانطوری که در قسمت های قبلی عرض کردم،نویسندهء مزبور به مصداق آیهء 150 سورهء نساء « نؤمن ببعض و نکفر ببعض » فقط آیاتی را در اینجا ذکر کرده است که بتواند با استفاده از آنها،نظر خود را به کرسی بنشاند؛در حالیکه اگر به سایر آیات نیز توجه می نمود،نتیجهء دیگری حاصل میشد:

وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِيًّا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آيَاتُهُ أَعْجَمِيٌّ وَعَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء وَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُوْلَئِكَ يُنَادَوْنَ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ(سوره 41 فصلت آیه44)

و اگر [اين كتاب را] قرآنى غير عربى گردانيده بوديم قطعا مى‏گفتند چرا آيه‏هاى آن روشن بيان نشده كتابى غير عربى و [مخاطب آن] عرب زبان بگو اين [كتاب] براى كسانى كه ايمان آورده‏اند رهنمود و درمانى است و كسانى كه ايمان نمى‏آورند در گوشهايشان سنگينى است و قرآن برايشان نامفهوم است و [گويى] آنان را از جايى دور ندا مى‏دهند

همانطوری که ملاحظه می شود، این آیات برای کسانی که ایمان آورده اند نازل شده؛نه فقط اعراب.

نقل قول:

سوره 12(یوسف) آیه2:

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

ما آن را قرآنى عربى نازل كرديم باشد كه بينديشيد

و در اینجا هم باز هم تاکید شده است که این تاکید نشانه بر مهم بودن موضوع و جهت بر انگیختن حس وطن دوستی و تعصب اعراب در مقابل انجیل و تورات بوده است که به زبان عربی نبوده اند پس باز هم می توان به راحتی نتیجه گرفت که این قرآن برای قوم عرب آمده است نه سایر اقوام جهان.

نظر من:

مثلا برای اقوام آمریکائی و اروپائی و ...چه کتابی نازل شده است؟

نقل قول:

سوره 20(طه)آیه 113:

وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا وَصَرَّفْنَا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْرًا

و اين گونه آن را [به صورت] قرآنى عربى نازل كرديم و در آن از انواع هشدارها سخن آورديم شايد آنان راه تقوا در پيش گيرند يا [اين كتاب] پندى تازه براى آنان بياورد

باز هم تاکید بر عربی بودن قرآن در این آیه آمده است.

نظر من:

خداوند در سوره انبیاء آیهء 107 می فرماید: وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ

و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم

همچنین در سورهء آل عمران آیهء 85 می فرماید:

وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ

و هر كه جز اسلام دينى [ديگر] جويد هرگز از وى پذيرفته نشود و وى در آخرت از زيانكاران است .

نویسندهء مزبور به موضوعاتی مانند تعصب و حس وطن دوستی اشاره کرده است؛در حالیکه منطق اسلام بر برابری و عدالت استوار است و اینچنین تعصباتی را بر نمی تابد:

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ(سوره حجرات آیه13)

اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايى متقابل حاصل كنيد در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست بى‏ترديد خداوند داناى آگاه است

می بینید که تقوا را ملاک برتری به حساب می آورد؛ نه قومیت و تعصبات کور جاهلی را.

در ضمن،ایشان ادعا کرده اند که نمی توان مفاهیم  یک متن عربی مثل قرآن را به طور کامل به فارسی ترجمه کرد:می خواهم از ایشان سوال کنم آیا مطالب کتاب اوستا را می توان بدون کم و کاست به فارسی امروزی ترجمه کرد؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 16:26  توسط كيوان  | 

 

اسلام برای یک قوم یا برای همهء مردم دنیا؟

نقل قول:

سوره 14(ابراهیم)آیه 4:

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم تا [حقايق را] براى آنان بيان كند پس خدا هر كه را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر كه را بخواهد هدايت مى‏كند و اوست ارجمند حكيم.

پس می توان نتیجه گرفت پیامبر قوم ما ایرانیان باید فارس زبان باشد.

نظر من:نویسندهء این مطالب،چند مسئله را از نظر دور داشته است:

اولا این معلوم است که بالاخره هر پیغمبری در یک قبیله یا قوم و طایفهء خاصی رشد یافته و در همان قوم مبعوث شده است.اما این دلیل نمی شود که حقایقی که آن پیامبر آورده است،فقط مختص همان قوم باشد.می دانید چرا؟چون در این صورت،فقط باید فلسطینیان مسیحی شوند چون حضرت عیسی(ع)در فلسطین مبعوث شده اند.فقط باید مصریان یهودی شوند چون حضرت موسی(ع)در مصر مبعوث شده اند...و نیز مردم آمریکا و اروپا و خیلی جاهای دیگر اصلا نباید دینی را بپذیرند چون هیچ پیامبری در کشور های آن قاره ها مبعوث نشده است...

ثانیا ما قوم ایرانی نداریم و اقوام ایرانی داریم:قوم بلوچ،قوم ترکمن،قوم لر،قوم ترک،قوم کرد و...آیا نویسندهء این مطالب،می تواند نام پیامبر قوم ترک یا لر یا کرد یا...را برای ما ذکر کند؟ضمنا زرتشت مال کدامیک از این قوم ها است؟

ثالثا منظور از ایران،کدام ایران است؟ایران فعلی که 1648195 کیلومتر مربع وسعت دارد و بین کشورهای عراق و ترکیه و پاکستان و افغانستان و ... محصور است یا ایران باستان که اقلا یک چهارم سطح کرهء خاکی را در بر می گرفت؟اگر ایران فعلی را در نظر بگیریم،آنوقت سهم ملت هائی که در شکل گیری تمدن ایرانی در قرون گذشته نقش داشته اند ، نادیده گرفته می شود و اگرکل محدوده ی ایران باستان را بخواهیم در نظر بگیریم،آنوقت عملا در تمامیت ارضی و مرزی کشورهای همسایه (که توسط مراجع رسمی بین المللی به رسمیت شناخته شده اند)دخالت کرده ایم...این سوالی است که من تا به حال،جواب قانع کننده ای برای آن پیدا نکرده ام...

خلاصه اینکه اینگونه نتیجه گیری های عجولانه و جانبدارانه و متعصبانه نمی تواند درست باشد.

نقل قول:

سوره 10(یونس)آیه 47:

وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاء رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ

و هر امتى را پيامبرى است پس چون پيامبرشان بيايد ميانشان به عدالت داورى شود و بر آنان ستم نرود

در این آیه هم آمده که برای هر امتی پیامبری است نه برای همه دنیا یک پیامبر پس می توان فهمید که محمد(ص) پیامبر امت ما نبوده است.

سوره 16(نحل) آیه 36:

وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ

و در حقيقت در ميان هر امتى فرستاده‏اى برانگيختيم [تا بگويد] خدا را بپرستيد و از طاغوت [=فريبگر] بپرهيزيد پس از ايشان كسى است كه خدا [او را] هدايت كرده و از ايشان كسى است كه گمراهى بر او سزاوار است بنابراين در زمين بگرديد و ببينيد فرجام تكذيب‏كنندگان چگونه بوده است

این آیه هم که همان مفهوم بالا را می رساند و می توان از تکرار یک معنی در یک کتاب به این نتیجه رسید که آن معنی خیلی مهم بوده است که تکرار شده است.

نظر من:در اولین آیه،صحبت بر سر قوم بود و در این دو آیه،صحبت از امت.در آیهء قبلی،اشاره به این بود که هر پیامبری به زبان قوم خود تکلم می کند؛ولی در این آیه،اشاره شده است که برای هر امتی(و نه هر قومی)پیامبری ارسال شده است. یعنی نویسندهء مزبور،واژهء « قوم »را با واژهء« امت»،مترادف و هم معنا به حساب می آورد؛در حالیکه امت به معنای آیین بوده و  به گروهی اطلاق می گردد که دارای هدف و مقصد خاصی باشند؛ولی قوم،به جمعیتی که در یک محدودهء جغرافیائی خاص و با قرابت و خویشاوندی به همدیگر پیوند یافته اند اطلاق می گردد

 

نقل قول:

سوره 13(رعد)آیه 7:

وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْلآ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ

و آنان كه كافر شده‏اند مى‏گويند چرا نشانه‏اى آشكار از طرف پروردگارش بر او نازل نشده است [اى پيامبر] تو فقط هشداردهنده‏اى و براى هر قومى هدایت کننده ای است

باز هم تکرار معنی آیات قبلی بله برای هر قومی هدایت کننده ای است.

نظر من:نویسندهء فوق،باز هم تفاوتی بین(امت) و (قوم) قائل نشده و نیز هدایت کننده را دقیقا به معنای پیامبر(یعنی کسی که از سوی خدا نازل شده است) در نظر گرفته است. البته هر پیامبری،هدایت کننده است؛اما هر هدایت کننده ای لزوما خودش پیامبر نیست،زیرا ممکن است از سوی پیامبری که در میان قومی دیگر ظاهر شده،به این ماموریت(یعنی هدایت یک قوم)فرستاده شده باشد.مثلا امامان 12 گانهء شیعه که هیچ کدام پیامبر نبوده اند،اما وظیفهء خطیر هدایت انسانها را به عهده داشته اند... و یا پیامبران اولوالامری که خودشان کتاب و شریعتی نداشته اند(نبی) و از شریعت و کتاب پیامبر اولوالعزمی که صاحب کتاب و شریعت بوده اند(رسول) پیروی می کرده اند... قبلا هم این سوال مطرح بود که پیامبر قوم ترک یا لر یا بلوچ یا....چه نام داشت و یا اصلا از نظر تاریخی وجود داشته اند یا نه؟

نقل قول:

سوره 9(توبه)آیه 120:

 

مَا كَانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُم مِّنَ الأَعْرَابِ أَن يَتَخَلَّفُواْ عَن رَّسُولِ اللّهِ وَلاَ يَرْغَبُواْ بِأَنفُسِهِمْ عَن نَّفْسِهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ لاَ يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلاَ نَصَبٌ وَلاَ مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَطَؤُونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلاَ يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّيْلًا إِلاَّ كُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ

مردم مدينه و باديه‏نشينان پيرامونشان را نرسد كه از [فرمان] پيامبر خدا سر باز زنند و جان خود را عزيزتر از جان او بدانند چرا كه هيچ تشنگى و رنج و گرسنگيى در راه خدا به آنان نمى‏رسد و در هيچ مكانى كه كافران را به خشم مى‏آورد قدم نمى‏گذارند و از دشمنى غنيمتى به دست نمى‏آورند مگر اينكه به سبب آن عمل صالحى براى آنان [در كارنامه‏شان] نوشته مى‏شود زيرا خدا پاداش نيكوكاران را ضايع نمى‏كند

ببینید دوستان خطاب قرآن به چه کسی بوده است با ایرانیان یا سایر مردم دنیا نبوده است با مردم مدینه و بادیه نشینان پیرامونش بوده است.

نظر من:اینکه در این آیهء بخصوص،روی سخن پروردگار با مردم مدینه است،چگونه نویسندهء مزبور را به این نتیجه گیری رسانده است که کل قرآن،فقط و فقط برای مردم مدینه است؟تازه،سهم مردم مکه چه می شود که پیامبر اعظم(ص)از آنجا مبعوث شده است؟
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 19:20  توسط كيوان  | 
یکی از شبهاتی که معاندین اسلام در مورد قرآن کریم مطرح می کنند

این است که آیا قرآن باید تفسیر شود یا اینکه نیازی به تفسیر و

مفسران وجود ندارد و هر انسانی خود به تنهائی می تواند با کلام

وحی اتباط پیدا کرده و معنای آن و در نتیجه منظور خالق یکتا را از آن

بفهمد.این افراد ،به آیاتی از قرآن متوسل می شوند و در نهایت،مدعی

 اثبات ادعاهای خود می شوند.ما ابتدا اظهارات ایشان را نقل قول

نموده و سپس نظر خودمان را بیان می داریم.

نقل قول:

اولین حرفی که به هر کدام از مسلمانان در مورد قرآن زده می

 شود می گویند تو نمی توانی قرآن را بفهمی قرآن احتیاج به

تفسیر دارد

حال ببینیم خود قرآن در این مورد چه گفته است

 

وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ: سوره 54(قمر) آیه17

و قطعاً قرآن را براى پندآموزى آسان كرده‌ايم؛ پس آيا پندگيرنده‌اى هست؟

(توضیح اینکه این آیه در سوره قمر،چهار بار تکرار شده است.آیات:40،32،22،17)

قَيِّمًا لِّيُنذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِّن لَّدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ

الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا :سوره 18(کهف) آیه 2

[کتابی] راست و درست، تا[گناهکاران را]از جانب خود به عذابی

 سخت بیم دهد و مومنانی را که کارهای شایسته می کنند نوید

 بخشد که برای آنان پاداشی نیکوست

إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ :سوره 43(زخرف)آیه 3

ما آن را قرآنى عربى قرار داديم، باشد كه بينديشيد

قُرْآنًا عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُون: سوره 39(زمر) آیه 28

قرآنى عربى، بى‌هيچ كژى؛ باشد كه آنان راه تقوا پويند

حالا بازم با همه این تاکیدات باز هم بعضی می گویند قرآن احتیاج

 به تفسیر دارد،اگر احتیاج به تفسیر دارد،چرا این همه (یا ایها

 الناس)(یا ایها المومنون)(یا ایها الذین امنوا)دارد و به جای اینها

 نیامده(یا ایها المفسرون)(یا ایها العالمون)یا (یا ایها المراجع

 التقلید)چون خطاب قرآن به همهء انسانها بوده است نه به مفسر

 ها.چرا باید در سوره قمر چهار بار تاکید شود.

 

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّـهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ :سوره 8 (انفال) آیه 22

 قطعاً بدترين جنبندگان نزد خدا كران و لالانی هستند که نمی

اندیشند

تا اینجا فهمیدیم ما هم می توانیم قرآن را بخوانیم و بفهمیم پس

خودتان بخوانید و نتیجه بگیرید.

توضیحات ما :

نویسندهء مزبور، به مصداق آیهء شریفهء«نؤمن ببعض و نکفر

 ببعض»با در نظر گرفتن برخی آیات و صرف نظر کردن از برخی آیات

 دیگر،اقدام به نتیجه گیری نموده است.در حالیکه اگر تمام آیاتی را

 که مربوط به این موضوع می شوند در نظر می گرفت،نتیجهء

دیگری حاصل می شد.

هر چند که خطاب آیات الهی،به کلیهء انسانهاست؛لیکن برخی

 آیات،به تفاوت فاحش بین انسانهای عادی با عالمان اشاره دارد:

« ...قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو

الْأَلْبَابِ »سوره39(زمر)آیه 9

بگو: «آيا كسانى كه مى‌دانند و كسانى كه نمى‌دانند يكسانند؟»

تنها خردمندانند كه پندپذيرند.

در مورد تاویل آیات هم،اشاره به آیهء ذیل،راهگشاست:

« هُوَ الَّذِي أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ

 مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ

الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّـهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ

 يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ »سوره 3(آل عمران)آیه7

اوست كسى كه اين كتاب [=قرآن‌] را بر تو فرو فرستاد. پاره‌اى از

آن، آيات محكم [=صريح و روشن‌] است. آنها اساس كتابند؛ و

[پاره‌اى‌] ديگر متشابهاتند [كه تأويل‌پذيرند]. اما كسانى كه در

دلهايشان انحراف است براى فتنه‌جويى و طلب تأويل آن [به دلخواه

 خود،] از متشابه آن پيروى مى‌كنند، با آنكه تأويلش را جز خدا و

 ريشه‌داران در دانش كسى نمى‌داند. [آنان كه‌] مى‌گويند: «ما

 بدان ايمان آورديم، همه [چه محكم و چه متشابه‌] از جانب

پروردگار ماست»، و جز خردمندان كسى متذكر نمى‌شود.

 

همانطوری که ملاحظه می فرمائید،در این آیهء شریفه،اشاره به

 تاویل برخی آیات از روی برخی دیگر نموده و نیز اشاره به این

موضوع دارد که تاویل آیات را فقط خداوند باریتعالی و نیز ریشه داران

( راسخان) در علم [و نه همهء مردم]می دانند.

هم چنین خداوند متعال در آیهء 122 سورهء توبه می فرماید:

«  وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُوا كَافَّةً  فَلَوْلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ

طَائِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ

يَحْذَرُونَ  »سوره 9(توبه)آیه 122

شايسته نيست مؤمنان همگى [براى جهاد] كوچ كنند. پس چرا از

هر فرقه‌اى از آنان، دسته‌اى كوچ نمى‌كنند تا [دسته‌اى بمانند و] در

 دين آگاهى پيدا كنند و قوم خود را -وقتى به سوى آنان بازگشتند

 بيم دهند- باشد كه آنان [از كيفر الهى ]بترسند؟

همانطوری که ملاحظه می فرمائید،اشاره به فقه (یعنی فهم

عمیق در دین) و نیز هشدار دادن دیگر مومنین توسط  آن افرادی

که این فهم عمیق را کسب کرده اند،به روشنی مورد نظر خداوند

 متعال می باشد.با توجه به اینکه قرآن به عنوان کلام الهی،یکی از

 ارکان اصلی دین ماست،موضوع فهم عمیق در خود قرآن و هشدار

 دیگران نیز جزو وظایف علما به حساب می آید.

از اینجا می توان به ضرورت وجود مفسرین و نیز مراجع دینی و لزوم

 مراجعه به آنان برای درک مسائل دینی پی برد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 19:54  توسط كيوان  | 
خداوند متعال در سوره ی احزاب،آیه ی 40 می فرماید:

« ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شیء علیما »

(محمد(ص)پدر هیچیک از مردان شما نیست؛لکن فرستاده ی خدا و خاتم پیامبران است و خداوند بر هر چیزی داناست)

برخی گروه های انحرافی و از جمله بهائیان ادعا می کنند که کلمه ی « خاتم » در این آیه به معنای تمام کننده و ختم کننده نیست و بلکه به معنای « نگین انگشتری » است و در توضیح ادعایشان می گویند:منظور خداوند از این آیه این است که اگر سلسلهء جلیله ی انبیاء عظام الهی را به یک انگشتری گرانبها تشبیه کنیم،حضرت محمد(ص)مانند نگین این انگشتری بوده و در حقیقت،سرآمد پیامبران می باشد و نه آخرین آنها.و با این استدلال،ادعا می کنند که بعد از رسول الله(ص) ممکن است که پیامبر یا پیامبران دیگری ظهور کنند.

بنده می خواهم در حد و اندازه ی سواد خودم اثبات کنم که این ادعا دارای تناقضاتی است:

آیا موضوع سرآمد بودن رسول الله(ص) فقط مختص به پیامبران قبل از ایشان می باشد و یا شامل پیامبران بعد از ایشان نیز می شود؟به عبارت دیگر،آیا رسول اکرم(ص) فقط در بین پیامبرانی که از حضرت آدم(ع) تا خودشان آمده اند،سرآمد هستند و یا اینکه در بین تمام انبیاء، از جمله پیامبران بعد از خودشان نیز،سرآمد و خاتم به حساب می آیند؟هر دو حالت را بررسی می کنیم تا ببینیم نتیجه چه می شود:

1)در حالت اول که پیامبر اسلام(ص)فقط در بین پیامبران قبل از خود،سرآمد محسوب می شود،انسانهای بعد از دوران رسول الله(ص)باید در بین پیامبران ارسال شده در دوران های خود،به دنبال سرآمد و خاتم باشند؛زیرا عقل حکم می کند که همیشه بهترین را انتخاب کنیم.

2)اما در حالت دوم که پیامبر اعظم اسلام(ص) در بین تمامی پیامبران ارسال شده،اعم از رسولان قبل از خود و بعد از خود،سرآمد و خاتم به حساب می آیند، بر طبق دلائل عقلی،باید از پیامبر خاتم،یعنی رسول اکرم اسلام(ص) پیروی کنیم و نه پیامبری که مرتبه اش از سرآمد کمتر است؛ولو اینکه جدیدا آمده باشد.

اگر حالت اول درست باشد،آنوقت با توجه به قسمت آخر آیه،یعنی:« و کان الله بکل شیء علیما »( و خداوند بر هر چیزی داناست)این سوال پیش می آید که چرا خداوند،آن پیامبر خاتم دورانهای بعد از رسول الله(ص)را به جهانیان معرفی نکرده است؟همانگونه که در کتب انبیاء الهی گذشته،بشارت ظهور پیامبر اسلام(ص) را داده است؟

نتیجه اینکه این ادعای بهائیان و سایر گروه های انحرافی،دارای هیچ منطق عقلی نیست و فقط برای مشروعیت بخشیدن به خودشان ارائه شده است.نظر شما چیست؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 11:39  توسط كيوان  | 
استاد شهيد مرتضي مطهري(ره) درباره مفهوم نفاق و منافق تعبير لطيف و دقيقي دارد. او كه خود شهيد راه بصيرت شد و جان گرامي اش مغضوب منافقين قرار گرفت، در تبيين اين دو كليد واژه مي فرمايد «نفق يعني راه، البته راه هاي مخفي و پنهاني. يادم هست وقتي ما شرح نظام (كتابي است در صرف و نحو...) مي خوانديم، در آنجا به لغتي برخورد كرديم و بعد در كتاب لغت ديدم و آن، لغت نافقاً بود. در آنجا اين جور معني كرده بود؛ موش صحرايي، سوراخ خودش را كه در صحرا مي كند، يك احتياطي مي كند براي نجات از دشمن و يك در براي سوراخ و آغل خودش باز مي گذارد كه همان در معمولي رفت و آمد است كه بايد برود و بيايد؛ ولي بعد در ته آن و در يك نقطه دوردستي كه از اين دروازه آشكار دور است، از زيرزمين به طرف بالا مي كند و مي كند تا سقف را به كف زمين نزديك كند اما آن قدر نمي كند كه سوراخ بشود بلكه يك قشر نازگي باقي مي گذارد و نه آن قدر نازك كه خود قشر خراب بشود، بلكه در اين حد كه اگر روزي خطري از در پيدا شد، او بتواند با سرش محكم بزند و اين قشر، خراب بشود. اين كه از اين در وارد مي شود، او از آن در خارج شود. عرب به اين مي گويد نافقاً؛ يعني يك راه مخفي دروني سرپوشيده... در لغت هم وقتي ما نگاه مي كنيم كه منافق را چرا منافق مي گويند مي بينيم گفته اند براي اينكه دو در براي خودش قرار داده، يك در ورودي كه از آن در به اسلام وارد مي شود و يك خروجي كه بايد فرض كنيم در پنهاني است. از يك در وارد و از در ديگر خارج مي شود... مؤمني داريم، كافري داريم و منافقي... منافق كسي است كه فكر و انديشه يك جور مي گويد، زبانش جور ديگر، درست ضد آن. احساسات و عواطفش در يك جهت است ولي تظاهرات ظاهري اش در جهت ديگر... نفاق يعني كفر در زير پرده. منافق يعني كافري كه كفر خودش را در پشت پرده مخفي نگه داشته است.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 16:58  توسط كيوان  | 
مطلبی را تحت عنوان ولايت فقيه در انديشه شهيد مطهري تقدیم می کنم

لطفا به ادامه مطلب توجه فرمائید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 22:55  توسط كيوان  | 

 

تفسیر سوره کوثر،از استاد شهید،مرتضی مطهری به حضورتان تقدیم می گردد.

لطفا به ادامهء مطلب توجه فرمائید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 18:48  توسط كيوان  | 


حجت الاسلام محسن قرائتي:


يك خاطره راجع به پاكستان دارم كه به من گفتند اين جلسه خيلي مهم است، همه

 اهل سنت هستند. همه هم وهابي درجه يك. من گرچه گفته ام، اجازه بدهيد تكرار

 كنم. در پاكستان رفتيم، آقاي قرائتي حواست را جمع كن، در اين جلسه همه استاد

 دانشگاه اند، همه صاحبان مجله و روزنامه، وهابي درجه يك. گفتم باشد. ما در ايران

 هم كه صحبت مي كنيم سني خيلي است وحشتي از سني نداريم. گفت نه، آخر

 اين جا... گفتم خيلي خوب. ديدم خيلي مي ترسد، گفتم آقا نترس. ما يك سخن

 راني كرديم و جمله جمله گفتيم، اين ها هم خيلي خوش شان آمد، چند بار هم

 براي ما كف زدند. آخر سخن راني مان يكي از اينها خيلي هيجاني شد، بلند شد

 نعره كشيد، گفت: احسنت. بعد گفت حيف كه تو شيعه هستي. من گفتم: نه

 شيعه، نه سني، قرآن. گفت: باشد. گفتم ساعت بگذار، يك دقيقه از قرآن ثابت مي

 كنم چرا شيعه هستم. به آياتي كه همه تان حفظيد. گفتند ثابت كن. گفتم باسمه

 تعالي. تا پيغمبر بود شيعه و سني نبود، رهبر همه، شخص پيغمبر بود. بعد از پيغمبر

 مسلمان ها دو گروه شدند. ما فقهمان را از اهل بيت گرفتيم، شما از چهار تا عالم

 ديگر. ابوحنفيه و احمد و مالك و شافعي. هنوز يك دقيقه نشده است. من كه فقهم

 را از اهل بيت گرفته ام، سه تا آيه قرآن دارم. قرآن راجع به اهل بيت مي گويد:

 «يطهركم تطهيراً.» (احزاب-33) احدي نگفته است يطهركم مال آنهاست. نه شيعه

 گفته است نه سني. 2- اهل بيتي كه من دينم را از او گرفته ام قرن اول بوده اند،

 چهار تا عالم شما قرن دوم متولد شدند. ما يك قرن جلوتريم، قرآن مي گويد و

 السابقون السابقون...(واقعه-10)


3- تمام اهل بيت شهيد شدند، يكي از اين آيت الله هاي شما شهيد نشد. قرآن مي

 گويد: «فضل الله المجاهدين» (نساء-95) پس من دينم را از كسي گرفته ام كه سه

 تا آيه دارد، «يطهركم تطهيراً»، والسابقون السابقون، قتلوا في سبيل الله» (آل

 عمران-169) تو دينت را از او گرفته اي يك آيه بخوان. اگر يك آيه خواندي الآن من

 سني مي شوم، در تلويزيون پاكستان هم مصاحبه مي كنم كه قرائتي شيعه آمد

 در پاكستان سني شد، سيصد-چهارصد استاد دانشگاه ماندند. آري انس با قرآن

 همه جا نجات مي دهد. (1)

1- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

(نقل از روزنامهء کیهان ۴/۶/۸۹ ص۶)


 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 17:1  توسط كيوان  | 
مطلب حاضر، اثر منتشر نشده اي از استاد شهيد آيت الله مرتضي مطهري (ره) است كه استاد، در اين مطلب به تفسير آيات اول تا يازدهم سوره غاشيه مي پردازد.

( نقل از روزنامه ی کیهان ۱۲/۲/۸۹ صفحه ی شش)

لطفا به ادامه ی مطلب توجه فرمائید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 23:46  توسط كيوان  | 
 

سلام بر دوستان.با تبريك عيد فرخندهء غدير خم،مطلبي را تحت عنوان اكمال دين و اتمام نعمت،از مرحوم علامه طباطبائي (ره) به حضور انورتان تقديم مي كنم.علامه(ره) در صدد است تا با استناد به آيهء تبليغ و مخصوصا قسمت آخر آيه،يعني ان الله لا يهدي القوم الكافرين ،به اثبات مدعاي خويش بپردازد.اين مقاله در چهار قسمت تنظيم شده كه از آدرس هاي زير قابل دسترسي است:

اكمال دين و اتمام نعمت:قسمت اول:

اكمال دين و اتمام نعمت:قسمت دوم:

اكمال دين و اتمام نعمت:قسمت سوم:

اكمال دين و اتمام نعمت:قسمت چهارم:

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 10:13  توسط كيوان 

مژده اي مرغ چمن فصل بهار آمد باز،

 موسم مي زدن و بوس و كنار آمد باز.

 وقت پژمردگي و غمزدگي آخر شد،

 روز آويختن از دامن يار آمد باز.

 ساقي و ميكده و مطرب و دست افشاني،

 به هواي خم گيسوي نگار آمد باز.

 گر گذشتي به در مدرسه،باشيخ بگو،

 پي تعليم تو آن لاله عذار آمد باز.

 دكهء زهد ببنديد در اين فصل طرب،

 كه به گوش دل ما نغمهء تار آمد باز.

 (شعري از امام خميني«ره»)

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 17:34  توسط كيوان 
يكي از شبهاتي كه در مطالب رسانه ها، سايتها و وبلاگهاي مخالف اسلام مطرح مي

 شود،موضوع برهان نظم و عدم قطعيت آن است.قصد دارم با استفاده از روش هائي

كه در درس احتمالات رياضي خوانده ايم،موضوع را مورد بررسي قرار دهم:

لطفا به ادامهء مطلب توجه فرمائید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 21:56  توسط كيوان  | 

« ديوان شرقي-غربي » يوهان ولفگانگ گوته (1832-1749) تحت تاثير مستقيم ترجمه اي از ديوان حافظ بزرگ،شاعر بزرگ زبان فارسي سروده شد و تحولي عظيم در ادبيات اروپاي قرن 19 و 20 به وجود آورد.

اولين ديوان گوته توسط شجاع الدين شفا به فارسي در آمد و در سال 1380 نيز برگردان ديگري به فارسي توسط كوروش صفوي منتشر شد.

گوته،هنگامي ديوان شرقي-غربي را منتشر كرد كه به نهايت شهرت رسيده بود و در اوج كمال فكري بود.بنابراين،وي در غزليات حافظ بزرگ،به كشف « آن »ي توفيق يافت و به سرچشمهء حيات رسيد.

گوته به زبان لاتيني،يوناني،ايتاليائي،انگليسي،عبري علاوه بر زبان آلماني(زبان زادگاهش)تسلط داشت و موسيقي و نقاشي نيز آموخته بود.

گرچه حقوق خوانده بود و در علوم فيزيك،پزشكي و طبيعي نيز دستي داشت؛اما ادبيات،او را تحت انقياد خود درآورد و در نهايت،ادبيات نيز از قِبَل هوش سرشار و تخيل بي پايان وي آبرو يافت.گوته به دليل شهرت و موقعيت اجتماعي خود،ناپلئون بناپارت را به ديدارش كشاند و ناپلئون،نشان لژيون دونور را به وي اعطا كرد(م 1808).برخي آثار وي،عبارتند از:فاوست،ايفي ژني، اگمونت، نغمه هاي رومي و دوروته.آثار گوته اعم از نظم و نثر در شعر،داستان و نمايشنامه است.

لطفا به ادامه مطلب توجه فرمائید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 8:30  توسط كيوان  | 

لئو تولستوي (1920-1828م)نويسنده و دانشمند برجسته روس و خالق آثار گرانسنگي چون‹جنگ و صلح›و‹آناكارنينا›به عنوان يك متفكر و اهل قلم،مشهور تر از آن است كه نيازي به معرفي داشته باشد؛اما موضوع مطالعات اسلامي او و علاقه اش به پيامبر خاتم(ص)و سر انجام،مسلمان شدنش،قطعا نيازمند توضيحي درخور براي خوانندهء ايراني است.

كتاب كم حجم و 137صفحه اي ‹محمد رسول الله(ص)›اثر تولستوي،پس از چند يادداشت،مقدمه و پيشگفتار،در چهار فصل و داراي اين عنوان هاست:

توصيهء مهم،نامه ها،اعترافات و‹اسناد و مدارك›.شايد در بادي امر چنين تصور شود كه نوشتن 34 صفحه يادداشت،مقدمه و پيشگفتار،آن هم بر كتابي137 صفحه اي-يعني چيزي نزديك به يك چهارم كتاب-كار چندان معقولي به حساب نيايد،اما با مطالعهء دقيق يادداشت ها،مقدمه و پيشگفتار كتاب متوجه مي شويم كه هريك از آنها،ما را با بخشي از زندگي،تحولات روحي،آثار،تاثير پذيري ها و نيز علل سانسور طولاني و چندين دهه اي كتاب در روسيه مسيحي ارتودكس و سپس ماركسيستي آشنا مي كند.بگذاريد پيش از هر حرف ديگري دربارهء اين اثر،خلاصه اي از هريك از اين نوشته ها را مرور كنيم:

لطفا به ادامهء مطلب توجه فرمائید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 20:18  توسط كيوان  | 
چه تفاوتي بين زبان علمي و زبان احساسي وجود دارد؟

لطفا به ادامهء مطلب توجه فرمائيد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 17:29  توسط كيوان  | 
در ادامهء دو پست قبلی در بارهء آراء دکتر سروش لطفا به سومین قسمت این مطلب توجه فرمائید:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 19:57  توسط كيوان  | 
در ادامهء مطلب قبلی چند کلمه ای را عرض می کنم

لطفا به ادامه مطلب توجه فرمائید :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 13:21  توسط كيوان  |